مقدمه
در عصر کنونی، ما شاهد یک تقارن معکوس و نگرانکننده در تاریخ تکامل ابزار هستیم. در حالی که مهندسان سیلیکونولی با افتخار از مدلهای زبانی جدید با «پنجره کانتکست» (Context Window) میلیونی رونمایی میکنند—یعنی توانایی هوش مصنوعی برای پردازش و بهخاطر سپردن همزمان هزاران صفحه کتاب یا ساعتها ویدیو—ذهن انسان در جهت مخالفی حرکت میکند. ما در آستانه یک فاجعه شناختی هستیم که در آن، هرچه دستیاران هوش مصنوعی «جامعنگرتر» میشوند، ذهن انسان «نقطهایتر»، پراکندهتر و سطحیتر میشود.
