مقدمه: عبور از مهآلودگیِ فرضیات به شفافیتِ دادهها
تاریخ تمدن بشری تا به امروز، جدالی نابرابر میان «اندیشیدن» و «یافتن» بوده است. برای قرنها، به دلیل نبود ابزارهای دقیقِ سنجش، فیلسوفان ناچار بودند حفرههای خالی دانش بشر را با «فرضیات» و «بافتههای ذهنی» پر کنند. اما امروز، در سپیدهدم عصر دادههای کلان (Big Data)، آن دوران به سر آمده است. مسیر پی بردن به حقایق، هرچقدر هم که این حقایق پیچیده یا چندلایه باشند، اکنون کاملاً روشن است: این مسیر از تجمیع، پالایش و تحلیل دادهها میگذرد، نه از تاملات انتزاعی پشت درهای بسته. در این دنیای نوین، فلسفه نه به عنوان راهگشای حقیقت، بلکه به عنوان دانشی که تنها به «خودش» و ضرورتِ (یا عدم ضرورت) وجودش میاندیشد، در حاشیه قرار گرفته است.
